این روزها زیاد کتاب می خوانم.دلم می خواهد فقط بخوانم...
سفیدی کاغذ که محوم نکند لای کلمات گم می شوم...
این روزها زیاد هم می نویسم.دلم می خواهد فقط بنویسم...
دلم می خواهد بخوانم و بنویسم...
کسی گفت: "کتاب روزگار زود ورق می خورد؛صبور باش؛
به جاهاي خوب كتابت هم مي رسي..."
صفحه هاي كتاب من...گمانم خوب ورق خورده اند.
و خدايي كه در اين نزديكي است ؛ لاي اين شب بوها...
+
نوشته شده در شنبه 12 خرداد1386ساعت 13:27  توسط
|
من جا مانده ام انگار . از چیزی ، از کسی ، از قطار روزها.....
من لای صفحه ها و خط های این روزنامه جا مانده ام.....
پس چرا دغدغه هایم لای میز و صندلی های چوبی این
تحریریه ی لعنتی دوست داشتنی گم نمی شوند....؟
+
نوشته شده در شنبه 5 خرداد1386ساعت 10:20  توسط
|
