خدای گرامی(!)
با سلام
احتراماً به استحضار می رساند عطف به آیه ی 11 سوره ی تغابن
« ...و من یومن بالله یهد قلبه ...»مورخ هزاران سال پیش در نظر است
کلیه دل گرفتگی ها و دل پریشی های بغض آلود را به رحمانیت
حضرتعالی بسپاریم.امید که وجود خزان زده مان با لطف سبز آن
بزرگوار بهاری شود.
به پیوست سیاهه اعمال وتوبه نامه 1386 تقدیم شده است.
- کرام الکاتبین جهت استحضار و درج نکات لازم
- آدم –پدرم-جهت استحضار و اندک پشیمانی از خوردن آن سیب ممنوعه
- حوا-مادرم-جهت استحضار، دعا واندک تر از پدرم پشیمانی
با کودکی هایم دعوا کردم.همین دیشب.
من عروسک لباس قرمزش را دور انداختم .
او کتاب «اقناع و تبلیغ» ام را خط خطی کرد.
گیس هایش را هم کشیدم.خوشحال هم شدم که
موهایم کوتاه است.دهن کجی هم کردم.من به رویاهای
رنگ و وارنگ او یه یه یه کردم و او به روزنامه نگارانه های
بی رنگ من. آخرش هم قهر قهر تا چند سالگی قهر...!
راه مي روم.درختهاي كوچه لختند.اين سرماي بي پدر خيال رفتن ندارد انگار.
برگها را لگد مي كنم.كوچه خلوت است.روسري ام را باز مي كنم.
سرما تا ته گوشم مي دود...چه سرمايي است لا مذهب...
چه قدر غم براي فكر كردن دارم...غم "سهام"...غم "رفيق"...غم فردا...
حالا هم كه فهميدم غم"امير"...لعنت به زمستان سفید با اين غم هاي سياهش.
مي دوم.مي خندم.دهن كجي مي كنم.به زمستان و سرما و سياهي اش.
هرچه سرما قرباني قدم بهار...

