تبليغاتX
بهار نارنج



همانا شما چونان کاروانی هستید که در جایی به انتظار مانده...

فردا به امروز نزدیک است و امروز با آنچه در آن است می گذرد

و فردا می آید و بدان می رسد...گویی هر یک از شما در دل زمین

 به خانه مخصوص خود رسیده و در گودالی آرمیده...وه چه تنهایی ؟؟؟

 

نهج البلاغه خطبه 157

 

پی نوشت :

-        زخمه های تار و آواز استاد...

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ؛ سرها در گریبان است...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 0:12  توسط بهارنارنج  | 



مرا تو بی سببی نیستی...

فنجانم از چای تلخ وقهوه تلخ  پر می شود . بگذار به درازای یک هورت کشیدن هم که شده شیرینی این زندگی دلمان را کمتر بزند...صبح به آفتاب سلامی دوباره می دهم.به گلها لبخند می زنم و بی آنکه خواب آلوده زمین و زمان را به کام بد و بیراه و ناسزا بکشم با خنده رویی تمام سر کار می روم و افتخار  می کنم که کارمند رسمی دولت می باشم...

حوالی ظهر هم بی آنکه اعصابمان از سرعت لاک پشت وار اینترنت عهد پیش از عصر ارتباطات و قطع دو ساعته برق و upload  نشدن صفحه سایت و هزار هزار بهانه دیگر خرد شود به به کنان کارمان را تمام می کنیم و هر روز هم از داغ دل بعضی ها و به کوری چشم بعضی های دیگر تا 5 بعد از ظهر سر کار می مانیم که نشان بدهیم ما واقعاً کارمند شده ایم  و عین خیالمان هم نمی شود که راستی راستی سر کار مانده ایم...

در سرمستی همه این روزها ، مرا تو بی سببی نیستی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 16:10  توسط بهارنارنج  | 



کتاب ها را ورق می زنم . سرم گیج می رود . اوریانا فالاچی را روی بهنود می گذارم و راد ، مارتین واکر و زویا پیرزاد را روی هم . سید ضیا تا بختیار را کنار ظهور و سقوط دولت پهلوی می چینم و بقیه را به ترتیب قد و قواره...

طعم گس این روزها حالا به تلخی می زند .

چند دانه قرص بالا می اندازم و با یک قلپ قهوه تلخ همه را قورت می دهم.

قرص ها می چرخند .افقی و عمودی می شوند و به زور فرو می روند .

این روزها هر نفس که فرو می رود ممد حیات است و مفرح ذات !!!!

 

 

پی نوشت :

 

- گر بر تن من زبان شود هر مویی / یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 خرداد1387ساعت 15:17  توسط بهارنارنج  |