تبليغاتX
بهار نارنج



دلم که بهانه گیر می شود برایش لالایی می خوانم...

از قصه شبهای سرگردانی :

من از دیار روزگاران عاشق آمدم و تو از سرزمین بهانه های بی عشق...

من دل به دیروزها بستم و تو سرسپرده ی ای کاش ها شدی...

«من هم خودم یادم رفته است

مرغک شاخسار کدام صنوبر شکسته بوده ام»

من که بهانه می گیرم دلم برایم لالایی می خواند...

از قصه روزهای بی آفتاب :

هی فلانی !

دنیات ویران که آبادی دل به خرابات کشیدی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 0:4  توسط بهارنارنج  |