کلمات درمن به زنجیر کشیده شده اند انگار...
تبی است در تنم ای آشنا طبیب تبی
تبی است هستی من سوخته تب عجبی
سحر نمی رسد افسوس و همدم شب من
خیال توست به هذیان ناگسسته تبی.....
پی نوشت :
- تا حالا به صدا دل بستی ؟
- تنها صداست که می ماند...
+
نوشته شده در جمعه 14 تیر1387ساعت 22:59  توسط بهارنارنج
|

