تبليغاتX
بهار نارنج



سرم سنگین می شود.انگار کله ام ورم می کند.دراز می کشم.   

 حس می کنم آتش گرفته ام. دانه های سرد عرق پیشانی ام را قلقلک می دهد . زندگی روی سقف سفید اتاق می چرخد.

سلول هایم سرما خورده اند.خاکستری ها حالشان وخیم است.

 کتاب جلوی چشمم سیاه می شود.کلمات می چرخند .

 دانشگاه زنده می شود و تهران...باز هم دهکده جهانی...

پایه های سفید آزادی...سوت مترو...جاده و شب یادم می آید...

خاکستری ها حالشان وخیم است.سلول ها را می گویم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 22:18  توسط بهارنارنج  |