سنگفرش باغ...سرو نازهای بلند قامت که کلاه از سر کودک عقل می اندازد...
عمارت با شکوه عفیف آباد شیراز با ستون های سبز و آبی و بنفش و...
رقص آرشه روی سیم های ویولون. زخمه های نرم تار. لرزش مهیب اما عارفانه دف...با رقص پر صلابت دستان استاد و صدایی که عظمتش شاید چندان دور نباشد...
طنین امام علی (ع) توسط ارکستر ملی ایران، با دست های فرهاد فخرالدینی و صدای سالار عقیلی درشب شیراز پیچید...
پی نوشت :
- اینکه همه ی این رقص و نواها با یک ساعت و بیست دقیقه تأخیر شروع شد ، قسمت انتهای باغ جمعیتی بس عظیم ایستادند و صندلی های جلو که متعلق به حضرات مسوول بود خالی ماند و اینکه بغل دستی ما جوان فرنگ رفته ای بود که مدام از بی نظمی برنامه های ایران و شیراز نالید و روی اعصابمان رقصید چیزی از دلنشینی شب و نوا کم نکرد.
- «دختر کولی» که اجرا شد یادم آمد زندگی لحظه های شیرین و عجیب خاطره انگیز ناک !!!! هم دارد...دختر کولی در دل شب...دست به چنگ و نغمه به لب...همچو شراری نرم و سبک...درمیان بزم طرب...

